بی ربط ها
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩   کلمات کلیدی:

سین مثل ساده

نون مثل نور

ه مثل هدف

پ مثل پرواز

شین مثل شور

جیم مثل جوان

ز مثل زن

ب مثل باران

عین مثل عشق

قاف مثل قلب

ر مثل روح

میم مثل مهتاب

خ خود خدا

شاید هیچ ربطی بین همه ی اینها نباشه ولی من همشونو دوست دارمو براشون می جنگم.


راه حل
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٤   کلمات کلیدی:

 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

  

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 

   یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

 

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

  

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 

   یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

 

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

 

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

 


آرزو
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱   کلمات کلیدی:

 

 

خداوند اگر آرزویی در تو قرار داده، بدان توانایی آن را در تو دیده است.

 


ترین ها...
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٩   کلمات کلیدی:

پر معنی ترین کلمه "ما" است
آن را بکار ببندیم

عمیق ترین کلمه "عشق" است
به آن ارج بنهیم

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است
آن را از بین ببریم

سرکش ترین کلمه "هوس" است
با آن بازی نکنیم

خود خواهانه ترین کلمه "من" است
از آن حذر کنیم

ناپایدارترین کلمه "خشم" است
آن را فرو ببریم

بازدارترین کلمه "ترس" است
با آن مقابله کنیم

با نشاط ترین کلمه "کار" است
به آن بپردازیم

پوچ ترین کلمه "طمع" است
آن را در خود بکشیم

سازنده ترین کلمه "صبر" است
برای داشتنش باید دعا کنیم

روشن ترین کلمه "امید" است
به آن امیدوار باشیم

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است
توجهی به آن نداشته باشیم

تواناترین کلمه "دانش" است
آن را فراگیریم

محکم ترین کلمه "پشتکار" است
ایکاش آن را داشته باشیم

سمی ترین کلمه "غرور" است
باید در خود بشکنیمش

سست ترین کلمه "شانس" است
به امید آن نباشیم

شایع ترین کلمه "شهرت" است
دنباله رو آن نباشیم

لطیف ترین کلمه "لبخند" است
آن را همیشه حفظ کنیم

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است
از آن فاصله بگیریم

ضروری ترین کلمه "تفاهم" است
سعی کنیم آن را ایجاد کنم

سالم ترین کلمه "سلامتی" است
به آن اهمیت بدهیم

اصلی ترین کلمه "اطمینان" است
به آن اعتماد کنیم

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است
مراقب آن باشیم

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است
از آن سوء استفاده نکنیم

زیباترین کلمه "راستی" است
با آن روراست باشیم

زشت ترین کلمه "دورویی" است
یک رنگ باشیم

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است
دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام" است
برایش ارزش قایل شویم

آرام ترین کلمه "آرامش" است
امید داشته باشیم تا به آن برسیم

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است
حواسمان را جمع کنیم

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است
اجازه ندهیم مانع پیشرفتمان بشود

سخت ترین کلمه "غیرممکن" است
باور کنیم که وجود ندارد

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرمان باشیم

تاریک ترین کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کنیم

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است
آن را نادیده بگیریم

صبورترین کلمه "انتظار" است
منتظرش باشیم

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است
بگذاریم و بگذریم

ارزشمندترین کلمه "بخشش" است
سعی خودمان را بکنیم

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است
راز زیبائی در آن نهفته است

تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است
رعایت آن اصلا سخت نیست

رساترین کلمه "وفاداری" است
چه خوب است سر عهدمان بمانیم

تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است
بدانیم که همیشه جمع بهتر از فرد بوده

محرک ترین کلمه "هدفمندی" است
زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است

و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت" است
پس همه با هم پیش به سوی موفقیت... 

 

 


آن روز ها...
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۸   کلمات کلیدی:

امروز حس کردم که چقدر زود دیر می شود، امروز که بعد از مدتها به دانشگاه قبلی ام رفتم. جایی که که بهترین خاطراتم را از آن به یادگار دارم. جلیی که 4 سال از بهترین دوران زندگیم، اوان جوانی، در آن سپری شد. جایی که 4 سال تجربه را به من ارزانی داشت، تجربیاتی که در هیچ کتاب یا فیلمی مثل آن را نمی توان یافت.روز گاری که هر لحظه اش خاطره ای شیرین و گاه نلخ را برایم رقم زد.

آن کلاس های اکنون خالی فریاد از روز گاری بودند برگشت ناپذیر. آن حیاط با صفای پر گل حتی آن صندلی های سنگی همه و همه لحظه ای از آن خاطرات را در خود دارند.آن درخت توت که همیشه یاد آور استادی ارجمند (استاد احتشامی) است هنوز پا بر جا بود تا بخشی از خاطرات دختران و پسران کنونی را برای روز گاری دور تشکیل دهد. درخت توتی که شنوا و بینای بسیاری از حرف ها و اعمال آن دانشجویان بوده و هست.

همه چیز امروز بار دیگر زنده شد. چقدر دلتنگ آن دورانم. چقدر زود دیر می شود.

 


افسانه ی زندگی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥   کلمات کلیدی:

این شعرو یکی از دوستای خوبم واسم فرستاد، حیفم اومد که نذارمش اینجا:

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه

یک روز رسد نشاط به اندازه ی دشت

افسانه زندگی چنین است ، عزیز

در سایه ی کوه باید از دشت گذشت

مرسیییییی دوست خوبم

قلب

 


فیس بوک
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

چند وقت پیش شبکه بی بی سی یه گزارش نشون داد در مورد شبکه فیس بوک. توی این گزارش گفته شد اول کار فیس بوک یه شبکه کوچکی بوده که 2 تا از دانشجویان دانشگاه هاروارد اونا پایه کذاری کردن و شبکه ای فقط منحصر به دوستان خودشون بوده اما بعد از مدتی این شبکه به وسعت دانشگاه هاروارد میرسه و آروم آروم با بیشتر شدن طرفدارانش به سطح کل آمریکا و بعد اروپا و بالاخره به سطح جهانی می رسه. اما حالا فیس بوک با تمام  گسترده گیش در جهان هر روز به تعداد آن اضافه می شود و اعضای اون روزانه افراد زیادی رو به لیست دوستاشون اضافه میکنن، نکته اصلی این گزارش این بود که آیا واقعا چقدر دوستی های فیس بوکی محکم هستند؟ برای تحقیق روی این مسئله یک رستوران فست فود در آمریکا اعلام میکنه که هر عضو فیس بوک که 20 نفر از دوستانشو حذف کند می تواند 1 همبرگر مجانی بگیرد. در کمال تعجب دیده شد که این افراد به راحتی خیلی از نفرات لیستشان را به ازای تنها دریافت یک همبرگر حذف کردند. طبق این گزارش چیزی حدود 268000 نفر(البته اگه عددشو اشتباه نکرده باشم) از لیست دوستان فیس بوک حذف شدند رقمی که نشون داد شاید تعداد افراد لیستت بالاتر از 3 رقم باشه اما چیزی که مشخصه اینه که شاید اون رابطه دوستی محکمو فقط با یه تعداد انگشت شمار داشته باشی.

نکته اخلاقی: سعی کن با کسی دوستی کنی که به یک همبرگر نفروشتت. زبان

 


خرداد ماه
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

 با کدوم ادم معروفا به دنیا اومدی؟

خرداد ماه ایرانی
عزت الله انتظامی (بازیگر(
محسن مخملباف (کارگردان)
محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر(
امین حیایی (بازیگر)
رضا کیانیان (بازیگر(
جواد رضویان (بازیگر)
هادی ساعی (قهرمان تکواندو المپیک)
امامعلی حبیبی (قهرمان کشتی)
فرهاد مجیدی (فوتبالیست)
سعید نفیسی (نویسنده و شاعر)
عباس یمینی شریف (شاعر و ادیب)
جلیل شهناز (نوازنده)
محمد محیط طباطبایی (اندیشمند و روزنامه نگار)
احمدرضا عابدزاده (بازیگر و مربی فوتبال)
وحید طالب لو (فوتبالیست)
مژده شمسایی (بازیگر)
پرستو گلستانی (بازیگر)
کمند امیرسلیمانی (بازیگر)
مهناز افشار (بازیگر)
مژده شمسایی (بازیگر)
شهره لرستانی (بازیگر)

فرنگی
والت ویتمن (شاعر آمریکایی)
تامس هاردی (نویسنده انگلیسی)
فرنسواز ساگان (نویسنده فرانسویی)
یان فلمینگ (نویسنده انگلیسی)
پول گوگن (نقاش فرانسوی)
مریلین مونرو (هنرپیشه آمریکایی)
جان.اف کندی (رئیس جمهور آمریکا)



عادت
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٩   کلمات کلیدی:

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیلها از ترفند ساده ای استفاده می کنند.زمانی که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند اندک اندک ای عقیده که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد.وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد ،کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد .پای ما نیز ، همچون فیلها،اغلب با رشته های ضعیف و شکننده ای بسته شده است ، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم، به خود جرات تلاش کردن نمی دهیم، غافل از اینکه  : برای به دست آوردن آزادی ، یک عمل جسورانه کافیست . 

 


حرف دل
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧   کلمات کلیدی:

وقتی که می خواستم پست امشبو بذارم تصمیم داشتم یه شکایت نامه بنویسم و البته

نوشتم. شکایت از همه چی! از این دنیا بی مرام از این روز گار دوست نداشتنی

از تمام ظلمها از همه ی نا عدالتی ها و... این شکایت نامه را به خدایی که وکیل

گرفتم واسه تمام نا خوشی هام نوشتم که بگم چرا منا یادت رفته؟ناراحت چرا گوشاتو

 رو به حرفام گرفتی؟گریه و دهها چرای دیگه اما همین که خواستم بذارمش رو

صفحه یه لحظه با خودم به خدام فکر کردمو از این کارم پشیمون شدم، نتونستم

این کارو کنم چراشو نمی دونم!!سوال

اما خوب برای تخلیه روحیم به همین چند خط قناعت کردم شاید که آرومم کنه.

آرامش چقدر دلم برات تنگ شده.


تقدیم به تمام مادرای مهربون
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳   کلمات کلیدی:

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو ، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... 

مادرم روزت مبارک...


من آموخته ام...
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠   کلمات کلیدی:

من اموخته ام......

که باید خوشحال باشیم خدا همه انچه را از او می خواهیم به ما نمی دهد.

من اموخته ام......

که خوشیهای کوچک زندگی هستند که ان را زیبا میسازند.

من اموخته ام......

که پشت ظاهر سخت هر کس,موجودی وجود داردکه دوست دارد مورد احترام باشد و دوستش بدارند.

من اموخته ام......

که خدا همه چیز را یک روزه به ما نمیدهد.

من اموخته ام......

که عشق زخمها را التیام میدهد.

من اموخته ام......

که هر کس که با او روبه رو میشوی سزاوار دیدن یک لبخند توست.

من اموخته ام......

که زندگی سخت است اما من سخت تر.

من اموخته ام......

که فرصتها هرگز گم نمی شوند,تنها کس دیگر انچه را تو از دست میدهی میا بد.          


...
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦   کلمات کلیدی:

بگذار هر روز برایت رویایی باشد در سر نه دور دست

عشقی باشد در دل نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی نه روز مره گی...

 


فارسی 1
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٥   کلمات کلیدی:

خدا وکیلی این چه وضعیه!سوال ببین یه شبکه ماهواره ای چطور از کارو زندگی

 انداخته مارو، از سایت 7 که میشینم  جلوی تلویزین و شبکه را می ذارم رو

فارسی 1 ساعت 11 پا میشم!خجالت رسما هیچ کار مفید دیگه ای نمی تونم بکنم اما

خداییش فیلماش خیلی جذابه!چشمک

پ.ن.

١.بالاخره تاتیانا اسکارو بوسید.لبخند

٢. از هر کس که بگذریم ،اما هیچ کس سالوادور نمی شه.نیشخند

 


دزد و عارف
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤   کلمات کلیدی:

دزدی وارد کلبه فقیرانه عارفی شد  که کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بیداربود اوجز یک پتو چیزی نداشت .

اوشب ها نیمی از پتو را زیر خود می انداخت ونیمی دیگر را روی خود می کشید  روزها نیز بدن برهنه خویش را با آن می پوشاند.

عارف پیر دزد رادید وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهی دراز را آمده بود، به امید آنکه چیزی نصیبش شود  .اوباید درفقری شدید بوده باشد، زیرا به خانه محقرانه این پیر عارف زده بود.

عارف پتو را برسرکشیدوبرای حال زار آن دزد و نداری خویش گریست : خدایا چیزی در خانه من نیست و این دزد بینوا بادست خالی و ناامید از این جا خواهد رفت. اگر او دوسه روز پیش مرا از تصمیم خویش باخبر ساخته بود ،می رفتم ، پولی قرض می گرفتم، وبرای این مردک بینوا روی تاقچه می گذاشتم...

 آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چیزی در خور ندارد تا نصیب دزد شود واوراخوشحال کند .

داخل خانه عارف تاریک بود .پیرمرد شمعی روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمین نخورد وخانه را بهتر وارسی کند.

استاد شمع را برد تا روی تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسیار ترسیده بود. او می دانست که این مرد مورد اعتماد اهالی شهر است بنابر این اگر به مردم موضوع دزدی او را بگوید همه باور خواهند کرد .

اما آن پیر عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاریک است . وانگهی من سی سال است که در این خانه زندگی می کنم وهنوز هیچ چیز در آن پیدا نکرده ام بیا با هم بگردیم اگر چیزی پیدا کردیم پنجاه پنجاه تقسیمش می می کنیم .

البته اگر تو راضی باشی. اگر هم خواستی می تونی همه اش را برداری زیرا من سالها گشته ام و چیزی پیدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره یابنده تو بودی .

دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقیر کرد نه سرزنش.

دزد گفت: مرا ببخشید استاد.نمی دانستم که این خانه شماست وگرنه جسارت نمی کردم.

عارف گفت: اما درست نیست که دست خالی از این  جابروی.من یک پتو دارم هوا دارد سرد می شود لطف کن و این پتو را از من قبول کن.

استاد پتو را به دزد داد دزد از اینکه می دید در آن خانه چیزی جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعی کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .

استادگفت:  احساسات مرا بیش از این جریحه دارنکن دفعه دیگر پیش از این که به من سری  بزنی مرا خبر کن .اگر به چیزی خاص هم نیاز داشتی بگو تا همان را برایت آماده کنم تو مرا غافلگیر و شرمنده کردی ، می دانم که این پتوی کهنه ارزشی ندارد اما دلم نمی آید تو را بادست خالی روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذیر .تا ابد ممنون تو خواهم بود .

دزد گیج شده بود او نمی دانست چه کار کند . تا کنون به چنین آدمی برخورد نکرده بود. خم شد پاهای استاد را بوسید پتو را تا کرد و بیرون رفت.

او وزیر و وکیل و فرماندار دیده بود ولی انسان ندیده بود .

پیش از انکه دزد از خانه بیرون رود استاد صدایش کرد وگفت: فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردی من همه عمرم را مثل یک گدا زندگی کرده ام . من چون چیزی نداشتم از لذت بخشیدن نیز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشیدن را چشاندی  ممنونم... 


به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳   کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
← صفحه بعد